چرا سرکوب احساسات تصمیم‌های مدیریتی را ضعیف‌تر می‌کند؟

چرا سرکوب احساسات تصمیم‌های مدیریتی را ضعیف‌تر می‌کند؟
0
(0)
فهرست مقاله
0
(0)

ساعت نزدیک هفت عصر است. جلسه هیئت‌مدیره تازه تمام شده و اتاق تقریبا خالی است. روی میز شما چند گزارش مالی باقی‌مانده؛ گزارش‌هایی که نشان می‌دهد اگر در سه ماه آینده هزینه‌ها کاهش پیدا نکند، شرکت وارد بحران نقدینگی می‌شود.

گزینه‌ها روشن‌اند، اما هیچ‌کدام ساده نیستند: توقف یک پروژه استراتژیک، تعدیل بخشی از نیروها، یا گرفتن یک وام پرریسک.

در چنین لحظه‌ای، مدیران اغلب یک واکنش آشنا دارند: تلاش می‌کنند احساسات را کنار بگذارند تا تصمیمی کاملا منطقی بگیرند. این الگو در ظاهر حرفه‌ای به نظر می‌رسد، اما همیشه به تصمیم بهتر منجر نمی‌شود.

تجربه مدیریتی و تحلیل‌های روان‌شناسی سازمانی نشان می‌دهد بسیاری از مدیران ارشد تصور می‌کنند برای تصمیم‌گیری حرفه‌ای باید هیجان را سرکوب کنند. درحالی‌که در عمل، توانایی پذیرش و تنظیم هیجان اغلب به تصمیم‌های عاقلانه‌تر، روشن‌تر و انسانی‌تر منجر می‌شود.

در این مقاله، از زاویه تجربه مدیریتی و باتکیه‌بر لنز روان‌شناختی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بررسی می‌کنیم که چرا مدیرانی که هیجان‌های خود را می‌پذیرند، در عمل رهبران مؤثرتری می‌شوند.

 

مسئله‌ای که بسیاری از مدیران درباره آن صحبت نمی‌کنند

مدیریت سازمان، به‌ویژه در اقتصاد بی‌ثبات، فقط یک فعالیت تحلیلی نیست. در بسیاری از لحظات حساس، مدیرعامل با ترکیبی از هیجان‌ها روبه‌رو می‌شود: اضطراب درباره آینده شرکت، احساس مسئولیت نسبت به کارکنان، ترس از اشتباه در یک تصمیم بزرگ، و فشار سهام‌داران برای نتایج کوتاه‌مدت.

بااین‌حال، در بسیاری از سازمان‌ها یک پیام پنهان در فرهنگ مدیریتی وجود دارد: «مدیر خوب کسی است که احساساتش را کنترل کند.»

مسئله از جایی شروع می‌شود که این پیام، در عمل، به شکل دیگری ترجمه می‌شود: «احساسات را نادیده بگیر.»

در ظاهر، این رویکرد منطقی به نظر می‌رسد. تصمیم‌های سازمانی قرار است بر اساس داده و تحلیل گرفته شوند، نه بر اساس هیجان. اما در تجربه واقعی مدیریت، نادیده‌گرفتن هیجان معمولا هزینه دارد.

وقتی مدیران تلاش می‌کنند هیجان‌های خود را سرکوب کنند، چند اتفاق رخ می‌دهد:

  • فشار ذهنی تصمیم‌گیری افزایش پیدا می‌کند.
  • قضاوت مدیریتی خشک‌تر و محدودتر می‌شود.
  • فاصله هیجانی مدیر با سازمان بیشتر می‌شود.
  • و در بلندمدت، فرسودگی تصمیم‌گیری شکل می‌گیرد.

بسیاری از مدیران ارشد دقیقا در همین نقطه گیر می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند کاملا منطقی باشند، اما ذهنشان زیر فشار هیجان‌های سرکوب‌شده، کارایی کمتری پیدا می‌کند.

 

تحلیل روان‌شناختی مسئله: اجتناب هیجانی در ذهن مدیر

در روان‌شناسی، یک مفهوم کلیدی برای فهم این وضعیت وجود دارد: اجتناب هیجانی (Experiential Avoidance).

اجتناب هیجانی به تمایل انسان برای فرار از تجربه احساسات ناخوشایند اشاره می‌کند. وقتی ذهن با هیجان‌هایی مثل اضطراب، ترس یا تردید روبه‌رو می‌شود، به‌طور طبیعی تلاش می‌کنند آن‌ها را حذف کند. این واکنش در زندگی روزمره قابل‌فهم است، اما در موقعیت‌های پیچیده مدیریتی می‌تواند مسئله‌ساز شود.

در بسیاری از مدیران ارشد، اجتناب هیجانی به چند شکل رایج دیده می‌شود:

تبدیل سریع هیجان به تحلیل

به‌محض اینکه اضطراب ظاهر می‌شود، مدیر وارد تحلیل بیش‌ازحد داده‌ها می‌شود. ظاهرا مسئله تحلیل است؛ اما در لایه عمیق‌تر، ذهن تلاش می‌کند از تماس مستقیم با احساس دشوار فاصله بگیرد.

تأخیر در تصمیم‌های سخت

گاهی تصمیم دشوار بارها به تعویق می‌افتد، نه به این دلیل که داده کافی وجود ندارد، بلکه چون تصمیم با ناراحتی هیجانی همراه است و ذهن ترجیح می‌دهد آن ناراحتی را عقب بیندازد.

فاصله‌گرفتن از افراد

بعضی مدیران برای کاهش فشار هیجانی، ارتباط عاطفی خود را با کارکنان محدود می‌کنند. این فاصله‌گیری ممکن است در کوتاه‌مدت محافظت‌کننده به نظر برسد، اما در بلندمدت پیوند مدیر با واقعیت انسانی سازمان را ضعیف می‌کند.

 

چرا هیجان دشمن تصمیم‌گیری نیست؟

یکی از خطاهای رایج در ذهن مدیران این است که هیجان را در نقطه مقابل عقل قرار می‌دهند. درحالی‌که هیجان، اگر درست فهمیده شود، بخشی از اطلاعات تصمیم‌گیری است.

نوروساینس تصمیم‌گیری نیز این موضوع را تأیید می‌کند. آنتونیو داماسیو نشان داد افرادی که توانایی تجربه هیجان را از دست می‌دهند، در تصمیم‌گیری‌های پیچیده عملکرد ضعیف‌تری دارند. دلیلش این است که هیجان به مغز کمک می‌کند اهمیت گزینه‌ها را تشخیص دهد.

در عمل، هیجان‌ها اغلب نشان می‌دهند چه چیزی برای ما مهم است. احساس ناراحتی، اضطراب یا تردید همیشه نشانه ضعف نیست. گاهی نشانه این است که تصمیم پیش رو با ارزش‌ها، مسئولیت‌ها و پیامدهای مهمی گره خورده است.

از لنز این رویکرد درمانی، مسئله اصلی حذف تجربه دشوار نیست. مسئله این است که آیا مدیر می‌تواند در حضور این تجربه دشوار، همچنان با وضوح و بر اساس ارزش‌های خود عمل کند یا خیر.

 

چرا پذیرش هیجان می‌تواند عملکرد مدیریتی را بهتر کند؟

در تجربه مدیریتی و تحلیل‌های روان‌شناسی، چند دلیل مهم برای این موضوع وجود دارد.

اول: کاهش فشار ذهنی

وقتی مدیر تلاش می‌کند احساسات را سرکوب کند، بخشی از انرژی روانی او صرف جنگیدن باتجربه درونی می‌شود. این جنگ پنهان ذهن را خسته می‌کند. پذیرش هیجان این فشار را کاهش می‌دهد، چون انرژی کمتری صرف مقاومت می‌شود.

دوم: افزایش وضوح شناختی

ذهنی که درگیر فرار از احساسات نیست، ظرفیت بیشتری برای دیدن واقعیت دارد. وقتی مدیر به‌جای حذف اضطراب، آن را می‌بیند و می‌پذیرد، تحلیل مسئله شفاف‌تر می‌شود. در این وضعیت، تصمیم از واکنش هیجانی فاصله می‌گیرد و به ارزیابی واقعی نزدیک‌تر می‌شود.

سوم: اتصال بهتر با ارزش‌های مدیریتی

هیجان‌ها اغلب نشان می‌دهند چه چیزی برای مدیر مهم است. مثلا ناراحتی درباره تعدیل نیرو می‌تواند نشان‌دهنده اهمیت عدالت، مسئولیت‌پذیری یا احترام به انسان‌ها باشد.

در این رویکرد، تصمیم‌های بهتر زمانی شکل می‌گیرند که فرد بر اساس ارزش‌های خود عمل کند، نه صرفا برای فرار از احساسات ناخوشایند. یعنی معیار تصمیم فقط این نیست که «کدام گزینه درد کمتری دارد»، بلکه این است که «کدام گزینه با ارزش‌های مدیریتی من هم‌راستاتر است».

 

الگویی که بسیاری از مدیران در ذهن خود دارند

در گفت‌وگو با مدیران مختلف، یک الگوی ذهنی مشترک بارها دیده می‌شود. مدیر در یک موقعیت پیچیده قرار می‌گیرد. یک هیجان ناخوشایند ظاهر می‌شود: اضطراب، تردید یا حتی احساس گناه. ذهن فورا وارد حالت حل مسئله می‌شود.

اما در بسیاری از موارد، ذهن به‌جای حل مسئله واقعی، تلاش می‌کند احساس را حذف کند.

نتیجه معمولا یکی از این سه حالت است:

  • تحلیل‌ها بیش از حد طولانی می‌شوند.
  • تصمیم‌ها به تعویق می‌افتند.
  • یا تصمیم‌ها بیش از حد خشک و مکانیکی می‌شوند.

مدیران اغلب تصور می‌کنند مشکل آن‌ها کمبود داده یا ضعف تحلیل است. درحالی‌که گاهی مسئله اصلی رابطه آن‌ها با هیجان‌های خودشان است.

وقتی این الگو دیده شود، بسیاری از رفتارهای مدیریتی قابل‌فهم‌تر می‌شود. مثلا روشن‌تر می‌شود که چرا بعضی مدیران تصمیم‌های سخت را ماه‌ها به تعویق می‌اندازند و چرا بعضی دیگر ناگهان به تصمیم‌های بسیار سخت‌گیرانه می‌رسند. در هر دو حالت، گاهی ریشه اصلی در نحوه مواجهه با هیجان است، نه صرفا در کیفیت تحلیل.

 

یک تمرین کوتاه اکت برای مدیران در موقعیت‌های تصمیم‌گیری دشوار

تمرین زیر بر اساس اصول درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بازطراحی شده و می‌تواند در چند دقیقه انجام شود. هدف آن حذف اضطراب یا فشار نیست؛ هدف این است که مدیر بتواند در حضور تجربه دشوار، آگاهانه‌تر و مبتنی بر ارزش تصمیم بگیرد.

مرحله اول: تماس با لحظه اکنون

برای چند لحظه مکث کنید. توجه خود را به تنفس، وضعیت بدن و فضای اطراف برگردانید. فقط متوجه شوید اکنون در چه موقعیتی هستید و چه فشاری را در بدن و ذهن خود تجربه می‌کنید.

مرحله دوم: پذیرش تجربه

از خود بپرسید: «الان چه احساسی در من حضور دارد؟»

اضطراب، تردید، فشار یا ترس از اشتباه را فقط مشاهده کنید. سپس به خود یادآوری کنید: «طبیعی است که در چنین تصمیمی این احساس را تجربه کنم.»

هدف این مرحله حذف احساس نیست؛ فقط اجازه‌دادن به حضور آن است.

مرحله سوم: جداسازی شناختی از افکار

اگر ذهن شروع کرد به گفتن جملاتی مثل «نباید این‌قدر مضطرب باشم» یا «اگر اشتباه کنم همه‌چیز خراب می‌شود»، این افکار را به‌عنوان فکر ببینید، نه حقیقت قطعی. فقط متوجه شوید که ذهن در حال تولید فکر است.

مرحله چهارم: مشاهده خود به‌عنوان زمینه

به خود یادآوری کنید که شما فقط این اضطراب یا این فکر نیستید. شما کسی هستید که می‌تواند این تجربه را مشاهده کند. هیجان در شما حضور دارد، اما تمام هویت شما نیست.

مرحله پنجم: روشن‌کردن ارزش مدیریتی

از خود بپرسید: «اگر بخواهم بر اساس ارزش‌های مدیریتی خود عمل کنم، چه تصمیمی به واقعیت نزدیک‌تر و مسئولانه‌تر است؟»

نمونه این ارزش‌ها می‌تواند شامل مسئولیت‌پذیری نسبت به سازمان، صداقت در تصمیم‌گیری، توجه به پایداری بلندمدت شرکت و احترام به کارکنان باشد.

مرحله ششم: اقدام متعهدانه

حالا مشخص کنید قدم بعدی چیست. نه بهترین تصمیم ممکن در یک جهان ایده‌آل، بلکه مسئولانه‌ترین اقدام بعدی در این شرایط واقعی. این اقدام می‌تواند گرفتن تصمیم، شروع یک گفت‌وگوی دشوار، یا تعیین زمان قطعی برای جمع‌بندی باشد.

این تمرین کوتاه کمک می‌کند تصمیم از حالت واکنشی خارج شود و به یک انتخاب آگاهانه تبدیل شود.

 

چند سوال برای خودارزیابی مدیران

مدیران می‌توانند هر از گاهی این سؤالات را از خود بپرسند:

  • در تصمیم‌های دشوار، بیشتر تلاش می‌کنم احساساتم را حذف کنم یا آن‌ها را بشناسم؟
  • آیا گاهی تصمیم‌های سخت را به تعویق می‌اندازم؛ چون از احساسات ناشی از آن‌ها اجتناب می‌کنم؟
  • آیا در شرایط فشار، فاصله هیجانی من با سازمان بیشتر می‌شود؟
  • آیا می‌توانم هیجان را به‌عنوان بخشی از اطلاعات تصمیم‌گیری ببینم؟
  • در موقعیت‌های بحرانی، بیشتر بر اساس ارزش‌های مدیریتی عمل می‌کنم یا برای کاهش ناراحتی فوری؟

پاسخ صادقانه به این سؤالات می‌تواند آگاهی مدیریتی را افزایش دهد و کیفیت تصمیم‌گیری را روشن‌تر کند.

 

جمع‌بندی

در فرهنگ مدیریتی سنتی، اغلب چنین تصور می‌شود که مدیر حرفه‌ای کسی است که احساسات را کنار می‌گذارد و صرفا بر اساس تحلیل تصمیم می‌گیرد. اما واقعیت مدیریت پیچیده‌تر از این دوگانه ساده است.

هیجان‌ها بخش طبیعی ذهن انسان‌اند و در بسیاری از موقعیت‌ها، اطلاعات مهمی درباره ارزش‌ها، اولویت‌ها و حساسیت‌های تصمیم در اختیار ما قرار می‌دهند. مسئله اصلی این نیست که آیا مدیر هیجان دارد یا خیر. مسئله این است که آیا می‌تواند بدون فرار از هیجان، با آن بماند و همچنان تصمیمی مسئولانه بگیرد.

مدیرانی که می‌توانند هیجان‌های خود را بشناسند و بپذیرند، معمولا فشار ذهنی کمتری در تصمیم‌گیری تجربه می‌کنند، وضوح بیشتری در تحلیل مسائل دارند و ارتباط انسانی عمیق‌تری با سازمان برقرار می‌کنند. شاید یکی از مهارت‌های کمتر دیده‌شده در رهبری سازمانی همین باشد: توانایی نشستن با یک احساس دشوار، بدون اینکه فورا بخواهیم از آن فرار کنیم.

در لحظات مهم تصمیم‌گیری، آیا واقعا در حال حل مسئله هستید، یا ذهن شما بیشتر در حال تلاش برای فرار از یک احساس ناخوشایند است؟
پاسخ صادقانه به این سؤال گاهی می‌تواند کیفیت رهبری را تغییر دهد.

 

پرسش‌های متداول

آیا پذیرش هیجان به معنای تصمیم‌گیری احساسی است؟

خیر. پذیرش هیجان به این معنا نیست که تصمیم را به احساسات بسپاریم. معنای آن این است که هیجان را به‌عنوان بخشی از واقعیت درونی خود ببینیم و اجازه ندهیم سرکوب آن، تحلیل و قضاوت را مختل کند.

چرا سرکوب احساسات در مدیریت می‌تواند خطرناک باشد؟

چون سرکوب هیجان انرژی ذهنی زیادی مصرف می‌کند، وضوح شناختی را کاهش می‌دهد، تصمیم‌های سخت را به تعویق می‌اندازد و در بلندمدت به فرسودگی تصمیم‌گیری منجر می‌شود.

نقش هیجان در تصمیم‌گیری مدیریتی چیست؟

هیجان‌ها اغلب نشان می‌دهند چه چیزی برای مدیر مهم است. آن‌ها می‌توانند اطلاعاتی درباره ارزش‌ها، اولویت‌ها و حساسیت‌های واقعی تصمیم در اختیار مدیر قرار دهند.

رویکرد اَکت چگونه به مدیران کمک می‌کند؟

این رویکرد به مدیر کمک می‌کند به‌جای جنگیدن باتجربه درونی، هیجان و فکر را بپذیرد، از افکار فاصله بگیرد، ارزش‌های خود را روشن کند و در نهایت اقدام متعهدانه انجام دهد.

مدیران در موقعیت‌های بحرانی چگونه می‌توانند از اجتناب هیجانی فاصله بگیرند؟

با یک مکث کوتاه، نام‌گذاری هیجان، پذیرش تجربه، مشاهده افکار بدون درگیرشدن با آن‌ها، یادآوری ارزش‌های مدیریتی و سپس انتخاب یک اقدام مشخص و مسئولانه.

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

دیدگاهتان را بنویسید