وقتی خشم مدیرعامل به فرهنگ‌سازمانی تبدیل می‌شود

وقتی خشم مدیرعامل به فرهنگ‌سازمانی تبدیل می‌شود
0
(0)
فهرست مقاله
0
(0)

در یکی از جلسات هیئت‌مدیره یک شرکت صنعتی، مدیرعامل ناگهان صدایش را بالا برد. موضوع جلسه درباره تأخیر یک پروژه بود، اما خشم او بسیار بزرگ‌تر از آن مسئله به نظر می‌رسید. اتاق جلسه برای چند ثانیه کاملاً ساکت شد. مدیر مالی یادداشت‌برداری را متوقف کرد. مدیر عملیات نگاهش را پایین انداخت. کسی دیگر سؤال نپرسید.

جلسه تمام شد، اما اثر آن جلسه تا ماه‌ها در سازمان باقی ماند.

از آن روز به بعد، مدیران میانی کمتر ریسک کردند. گزارش‌ها محافظه‌کارانه‌تر شد. تصمیم‌های سخت به تعویق افتاد و کم‌کم یک الگوی نانوشته در سازمان شکل گرفت: «بهتر است مدیرعامل را عصبانی نکنیم.»

بسیاری از مدیران تصور می‌کنند فرهنگ‌سازمانی نتیجه سیاست‌ها، ساختارها یا نظام‌های پاداش است. اما در واقعیت، فرهنگ‌سازمانی اغلب از هیجان‌های تنظیم‌نشده رهبر شکل می‌گیرد.

یکی از قدرتمندترین این هیجان‌ها، خشم است.

 

تعریف مسئله مدیریتی

مدیرعامل بودن به معنای زندگی در معرض فشار دائمی است: فشار هیئت‌مدیره، فشار بازار، فشار تصمیم‌های چندصد میلیاردی و مسئولیت معیشت صدها یا هزاران نفر.

در چنین شرایطی خشم یک واکنش انسانی است. مسئله اصلی خشم نیست. مسئله این است که خشم چگونه تجربه، پردازش و ابراز می‌شود.

وقتی خشم مدیرعامل نادیده گرفته می‌شود یا فقط سرکوب می‌شود، معمولاً به شکل‌های دیگری در سازمان ظاهر می‌شود:

  • در قالب انفجارهای ناگهانی در جلسات،
  • در قالب لحن تند در تصمیم‌ها،
  • یا در قالب فضای ترس در تیم اجرایی.

یک حقیقت کمتر گفته‌شده در رهبری سازمانی این است: هیجان‌های تنظیم‌نشده مدیرعامل، اغلب پیش از آنکه در خود او حل شوند، به فرهنگ‌سازمانی تبدیل می‌شوند.

 

تحلیل روان‌شناختی مسئله

در بسیاری از مدیران ارشد، خشم یک هیجان ثانویه است.

در مدل درمان هیجان‌محور، هیجان ثانویه هیجانی است که روی یک هیجان بنیادی قرار می‌گیرد. خشم اغلب روی احساس‌هایی مانند ترس، درماندگی یا ناامیدی شکل می‌گیرد.

مدیری که در جلسه هیئت‌مدیره عصبانی می‌شود، لزوماً فقط عصبانی نیست. زیر این خشم ممکن است ترس از شکست پروژه، نگرانی درباره اعتبار حرفه‌ای یا فشار شدید مسئولیت وجود داشته باشد.

اما در موقعیت قدرت، دسترسی به این هیجان‌های بنیادی دشوارتر می‌شود.

بسیاری از مدیران از نظر شناختی بسیار توانمندند، اما از نظر هیجانی آموزش ندیده‌اند که با تجربه‌های دشوار درونی خود تماس برقرار کنند.

در نتیجه، خشم به سریع‌ترین و دردسترس‌ترین واکنش تبدیل می‌شود.

ازسوی‌دیگر، در چارچوب درمان پذیرش و تعهد، مسئله مهم دیگری نیز رخ می‌دهد: هم‌جوشی شناختی با افکار تهدیدآمیز.

ذهن مدیر ممکن است این روایت‌ها را تولید کند:

  • «اگر این پروژه شکست بخورد، اعتبار من زیر سؤال می‌رود.»
  • «اگر الان قاطع نباشم، کنترل سازمان را از دست می‌دهم.»
  • «اگر اشتباه تیم را تحمل کنم، استانداردها پایین می‌آید.»

وقتی مدیر با این افکار هم‌جوش می‌شود، خشم تنها راه حفظ کنترل به نظر می‌رسد.

اما در واقعیت، آنچه مدیر تجربه می‌کند بیشتر شبیه یک حلقه روان‌شناختی است:
فشار ← افکار تهدیدآمیز ← خشم ← واکنش شدید ← سکوت تیم ← اطلاعات کمتر ← تصمیم‌گیری سخت‌تر ← فشار بیشتر.

 

مثال مدیریتی

در یک شرکت فناوری با حدود ۴۰۰ نفر نیرو، مدیرعامل فردی بسیار توانمند و استراتژیک بود. اما در جلسات گزارش‌دهی ماهانه، واکنش‌های تند او به خطاهای تیم باعث شده بود مدیران میانی فقط خبرهای خوب را منتقل کنند.

در یکی از پروژه‌های توسعه محصول، تیم فنی سه ماه دیرتر از برنامه پیش می‌رفت. اما هیچ‌کس جرئت نکرد این موضوع را صریح مطرح کند.

وقتی تأخیر در نهایت آشکار شد، مدیرعامل خشمگین‌تر از همیشه واکنش نشان داد.

اما مسئله اصلی تأخیر پروژه نبود. مسئله این بود که فرهنگ‌سازمانی به سمت پنهان‌کاری حرکت کرده بود.

بینش مدیریتی مهم اینجا است: در بسیاری از سازمان‌ها مشکل اصلی اشتباهات نیست؛ مشکل این است که افراد از گفتن اشتباهات می‌ترسند و اغلب ریشه این ترس، تجربه‌های هیجانی قبلی با رهبر سازمان است.

 

تحلیل با ترکیب ACT و EFT

برای درک عمیق‌تر این پدیده باید دو سطح را هم‌زمان ببینیم: سطح هیجانی و سطح شناختی.

  • در سطح درمان هیجان‌محور، مدیر باید بتواند زیر خشم به هیجان بنیادی دسترسی پیدا کند. گاهی زیر خشم، ترس از ناکامی وجود دارد. گاهی احساس تنهایی در تصمیم‌های سنگین. و گاهی احساس مسئولیت طاقت‌فرسا نسبت به آینده سازمان. وقتی این هیجان‌های بنیادی دیده نمی‌شوند، خشم تنها زبان باقی‌مانده می‌شود.
  • در سطح درمان پذیرش و تعهد، مسئله این است که مدیر بتواند از افکار تهدیدآمیز فاصله بگیرد و دوباره به ارزش‌های رهبری خود متصل شود. بسیاری از مدیران در خلوت خود می‌دانند که می‌خواهند فرهنگی مبتنی بر اعتماد، یادگیری و مسئولیت ایجاد کنند. اما در لحظه‌های فشار، رفتارشان از ترس هدایت می‌شود، نه از ارزش.

 

تمرین مدیریتی: توقف ۵ دقیقه‌ای قبل از واکنش

یکی از تمرین‌هایی که در کوچینگ مدیران عامل استفاده می‌کنم، یک مداخله کوتاه پنج‌دقیقه‌ای پیش از واکنش‌های هیجانی شدید است.

مرحله اول

سه نفس آهسته بکشید و توجه را به بدن برگردانید. فقط مشاهده کنید در بدن چه اتفاقی می‌افتد.

مرحله دوم

هیجان فعلی را نام ببرید. آیا واقعاً فقط خشم است یا ترکیبی از نگرانی، فشار یا ناامیدی؟

مرحله سوم

فکر غالب را جدا کنید: «ذهنم دارد می‌گوید اگر الان سخت نگیرم کنترل از دست می‌رود.»

مرحله چهارم

از خود بپرسید: زیر این خشم چه احساسی قرار دارد؟ ترس از شکست؟ نگرانی درباره آینده؟ احساس تنها بودن در تصمیم؟

مرحله پنجم

ارزش رهبری خود را مشخص کنید. در این موقعیت چه نوع رهبری می‌خواهید نشان دهید؟ عدالت؟ شفافیت؟ یادگیری؟

مرحله ششم

یک اقدام کوچک همسو با آن ارزش انتخاب کنید. مثلاً به‌جای واکنش تند بپرسید: «چه چیزی باعث شد پروژه به این نقطه برسد و چه چیزی از آن می‌توانیم یاد بگیریم؟»

نکته مهم این تمرین این است که هدف آن حذف خشم نیست. هدف آن ایجاد فاصله کافی است تا واکنش از ارزش هدایت شود، نه از واکنش لحظه‌ای ذهن.

 

چک‌لیست مدیریتی: آیا خشم شما در حال تبدیل‌شدن به فرهنگ‌سازمانی است؟

اگر در سازمان شما این نشانه‌ها دیده می‌شود، احتمالاً هیجان‌های رهبر در حال شکل‌دادن به فرهنگ هستند:

  • مدیران میانی خبرهای بد را دیر منتقل می‌کنند
  • جلسات گزارش‌دهی بیش از حد محافظه‌کارانه است
  • اشتباهات کمتر مطرح می‌شوند
  • افراد بیشتر از آنکه روی حل مسئله تمرکز کنند، روی اجتناب از واکنش مدیر تمرکز دارند
  • سکوت در جلسات بیشتر از بحث سازنده است

یک حقیقت مدیریتی که کمتر درباره آن صحبت می‌شود این است: فرهنگ ترس معمولاً با نیت ایجاد نمی‌شود؛ با واکنش‌های هیجانی حل‌نشده شکل می‌گیرد.

 

جمع‌بندی

مدیریت سازمان فقط مدیریت استراتژی و منابع نیست. بخشی از آن مدیریت فضای هیجانی سازمان است و رهبر سازمان مهم‌ترین منبع این فضا است.

اگر خشم مدیرعامل تنظیم نشده باشد، ممکن است به‌سرعت به یک هنجار فرهنگی تبدیل شود. اما اگر همان خشم به‌درستی فهم و مدیریت شود، می‌تواند به انرژی برای شفافیت، مسئولیت‌پذیری و یادگیری تبدیل شود.

رهبری فقط درباره تصمیم‌های بزرگ نیست؛ گاهی درباره پنج دقیقه مکث پیش از یک واکنش است.

بسیاری از مدیران سال‌ها روی توسعه استراتژی، بازار و فناوری سرمایه‌گذاری می‌کنند، اما یکی از قدرتمندترین اهرم‌های فرهنگ‌سازمانی جایی بسیار نزدیک‌تر قرار دارد: رابطه مدیر با هیجان‌های خودش.

سؤال واقعی این نیست که آیا مدیر خشم را تجربه می‌کند یا نه.
سؤال این است: آیا این خشم در درون او پردازش می‌شود، یا در سازمان پخش می‌شود؟

 

پرسش‌های متداول

آیا خشم در رهبری سازمانی همیشه منفی است؟

خیر. خشم می‌تواند نشانه اهمیت یک موضوع یا نقض یک ارزش باشد. مسئله اصلی نحوه تنظیم و ابراز آن است. خشم تنظیم‌نشده ترس ایجاد می‌کند، اما خشم آگاهانه می‌تواند مرزهای سالم و استانداردهای حرفه‌ای ایجاد کند.

چرا مدیران ارشد بیشتر از دیگران در معرض خشم انفجاری هستند؟

زیرا فشار تصمیم‌های بزرگ، تنهایی رهبری و مسئولیت‌های سنگین می‌تواند هیجان‌های شدیدی ایجاد کند. اگر این هیجان‌ها پردازش نشوند، احتمال بروز واکنش‌های شدید بیشتر می‌شود.

چگونه مدیران می‌توانند فرهنگ ترس را در سازمان اصلاح کنند؟

اولین قدم افزایش آگاهی از اثر هیجان‌های خود بر سازمان است. سپس با ایجاد فضای امن برای گفت‌وگو، تشویق گزارش صادقانه مشکلات و مدیریت واکنش‌های هیجانی در جلسات می‌توان این فرهنگ را تغییر داد.

میانگین امتیاز 0 / 5. تعداد آرا: 0

دیدگاهتان را بنویسید